۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

معرفی واشقان




واشقان،روستایی کوهستانی در بخش فراهان علیا از توابع شهرستان تفرش در استان مرکزی است و محدوده‌ی زمینهای آن محصور به زمینهای روستاهای فشک،خسروان علیا،ماستر،گونه،کنگران،قرمزچشمه و شهر تفرش است.فراهان علیا که واشقان جزئی از آن است،خود قسمتی کوچک از فراهان بزرگ قدیم است که به مرور ایام،تجزیه شد،بخش بزرگی از آن با عنوان فراهان سفلا به شهرستان اراک تعلق گرفت،قسمتی از آن با عنوان فراهان علیا به شهرستان تفرش داده شد و سایر قسمتهایش نیز میان شهرستانهای آشتیان و کمیجان سرشکن شد.فراهان در سه قرن اخیر خاستگاه نامی‌ترین مردان و زنان ایران در حوزه‌های علم و ادب و هنر و سیاست و دیم بوده‌است و واشقان نیز از این قاعده مستثنا نبوده‌است.فراهانیها در خارج از منطقه و بویژه در پایتخت،حضوری پرحجم و کارساز و متشکل داشته‌اند و واشقانیها نیز به سان سایر طوایف فراهانی به صورتی پرحجم در مناصب بالای اداری، و مدارج بالای علمی و ادبی و هنری حضور یافته‌اند،چنانکه از میان آنان می‌توان به استاد فتحعلی واشقانی فراهان،استاد طراز اول خوشنویسی،دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی فرزند مرحوم رحمت الله شیمی‌دان بزرگ کشور و مشاور سابق وزیر علوم،دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی فرزند علی شاعر نامدار معاصر و دارای نشانهای متعدد ادبیات، و بسیاری دیگر از چهره‌های شاخص جامعه‌ی واشقانی اشاره کرد.فراهان در سطح ایران به دیار علم و ادب و عرفان مشهور است و در خود فراهان،همگان واشقان را گل سرسبد این منطقه می‌دانند و این به سبب هنر همگانی و ذاتی واشقانیها یعنی خوشنویسی و ضریب بالای سواد در جامعه‌ی واشقانیهاست به گونه‌ای که واشقان را از قدیم،روستای میرزایان می‌خواندند. واشقانیها به سان سایر فراهانیها،فارسی را فصیح و کتابی تکلم می‌کنند،اما زبان بومی آنان،شعبه‌ای از زبان خلجی است که با حجم انبوهی از واژه‌های پارسی و پهلوی درآمیخته‌است.برخی طوایف واشقان از قبیل مطلبی‌ها اصالتاً فارس زبان اند و در اثر آمیزش با طوایف خلج‌زبانی که در عهد افشاریه از صالح‌آباد به واشقان مهاجرت کردند،آنان نیز خلج شدند،اما تأثیر خود را بر خلجی صالح‌آبادی به صورت حضور گسترده‌ی واژه‌های فارسی و پهلوی به جا نهادند.طایفه‌ی امّانی نیز که زیرشاخه‌ای از طایفه‌ی کریمی صالح‌آبادی است،از قدیم با عنوان تاتی(تاجیک،فارس زبان)خوانده می‌شدند و این به سبب آمیزش طایفه‌ی امانی با تفرشی‌های فارس زبان است.واشقان دارای طوایف سادات نیز هست و نوادگان قائم مقام فراهانی که از سادات میرفخرایی و هم‌طایفه‌ی مقام معظم رهبری اند، از دیرباز در واشقان سکونت داشته‌اند.همچنین برخی از طوایف واشقانی اصالت قفقازی دارند و از رنگ پوست و شکل جمجمه‌ی برخی واشقانیها نیز می‌توان حدس زد که از بقایای نژاد سیاه برجای مانده از روزگار برده‌داری‌اند.از سوی دیگر واشقانی‌ها با سایر طوایف فراهانی و تفرشی پیوندهای گسترده‌ی خویشاوندی دارند،از جمله بسیاری از اهالی روستای خسروان علیا اصالتی واشقانی دارند و از طایفه‌ی امّانی اند و بسیاری از طوایف تفرش از جمله نوروزیها و شاهعلی ها و قنبریها نیز با طایفه‌ی امانی،دارای پیوند خانوادگی اند. اقتصاد واشقان مبتنی بر زراعت دیم غلات و برخی حبوبات و بادام و انگور،و زراعت آبی حبوبات و میوه‌های کوهستانی از قبیل بادام و گردو و سیب و گلابی و انگور است،اما به سبب کوهستانی بودن اغلب مزارع واشقان و فقدان راههای ماشین‌رو در این مزارع،انتقال میوه‌های آسیب‌پذیر از قبیل انگور و سیب و گلابی به بازارهای خارج از روستا ممکن نیست،انگور به صورت کشمش و دوشاب فراوری می‌شود و سیب و گلابی نیز به صورت برگه و لواشک برای مصرف زمستان ذخیره می‌گردد.واشقان به سبب کوهستانی بودن و وسعت فوق‌العاده‌ی مراتع،دارای دامداری پررونقی بوده که امروزه به سبب کاهش یافتن نیروی جوان ساکن در روستا،این حرفه نیز از رونق افتاده‌است.نساجی و تولید گلیم و جاجیم و پارچه و کیسه و جوراب در واشقان رونق فراوانی داشته و پاچال‌بافان واشقان در کل منطقه‌ی فراهان و تفرش و آشتیان شهرت داشته‌اند اما با پیدایش نساجی ماشینی،این حرفه نیز منسوخ شده‌است. قدمت واشقان بنا بر یافته‌های باستان‌شناختی به شش‌هزار سال پیش بر‌گردد.به نظر می‌رسد که واشقان چندین بار تجدید بنا شده و هربار به سمت پایین‌دست نقل مکان کرده‌است.امروزه در کوهها و تپه‌های بالادست واشقان به هنگام شخم زدن و حفر انهار،آثار دیوارهای گلی و تنور و اسباب خانه بیرون می‌آید.در کوههای تخت رستم نیر که در دورترین حدود واشقان در مجاورت شهر تفرش واقع شده‌است،آثار قلعه‌ای از سنگ و ساروج وجود دارد. فراهان از معدود مناطق ایران است که فرهنگ باستانی ایران را در خود حفظ کرده و این به سبب حصارهای طبیعی این منطقه است که موجب می‌شد دیرتر از سایر نقاط ایران به تسخیر بیگانگان درآید.معروف است که تا قرن چهارم هجری،فراهان به تسخیر فاتحان عرب درنیامده‌بود و آتشکده‌ی آذرگشسب که از سه آتشکده‌ی مهمتر کیش زرتشتی بوده،برای اینکه به چنگ اعراب نیفتد به فراهان منتقل شده بود

نویسندگان و شعرای واشقان

مردمان واشقان،به حسب ذات و استعداد و هم بر اثر سنت دیرپای خطۀ فراهان که به کتاب و کتابت و زبان کتابی،اهمیت بسیار می‌دهد،مردمی‌اند که به زبان و هنرهای کلامی،توجه بسیار دارند،گفتار روزمرّه‌شان متمایل به زبان کتابی است،اغلبشان حجم زیادی از اشعار گزیده و ناب را در حافظه دارند و برخی نیز در میدان نویسندگی و شاعری قدم گذاشته‌اند.از میان شاعران و نویسندگان واشقانی،برخی تنها به استعداد و آنچه از سنن کهن خطۀ فراهان کسب کرده‌اند،بسنده نموده‌اند و لاجرم آنچه به یادگار نهاده‌اند،گرچه بارقه‌هایی از استعداد خارق‌العاده و خداداد را در خود دارد،اما ممکن است در سنجش با معیارهای رسمی ادب،لغزشهایی داشته باشد و برخی نیز هستند که قوای ذاتی و سنن اجدادی خود را با تحصیلات آکادمیک درآمیخته‌اند و پای در عرصه‌های وسیعتر آفرینش ادبی نهاده‌‌اند.


در ذیل به نام برخی از این گرامیان اشاره می‌شود،ترتیب نامها الفبایی است: -ابراهیم واشقانی فراهانی،فرزند علی دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی،دارای مدرک کارشناسی تاریخ و دکترای تخصصی در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی است و در حال حاضر استادیار دانشگاه سراسری و رئیس انجمن ادبی شهرستان تفرش است.وی از نسل نو هنرمندان واشقانی است و فعالیتهای فرهنگی و هنری وسیعی داشته‌است،از جمله سالها گویندۀ شبکه‌های سراسری و استانی صدای جمهوری اسلامی ایران بوده و حجم بسیاری از آثارش در مطبوعات به چاپ رسیده‌است.از او تا به حال،سه مجموعه شعر با نامهای "اینجا همیشه تو"، "از عتیق و عقیق" و "موج و مرجان" منتشر شده‌است و دو اثر دیگر نیز در حوزه‌های دیگر در دست انتشار دارد: این روزها به خانه‌امان سرنمی‌زنی پشت سکوت ثانیه‌ها درنمی‌زنی این روزها که خالی‌ام از ماه و آفتاب مثل ستاره در شب من پرنمی‌زنی یا من به خواب رنگی تو دیر می‌رسم یا تو به خواب خط خطیم سرنمی‌زنی یا آن پریچه‌ای که پس از پرکشیدنت دیگر درون دوزخ من پر نمی‌زنی... -سید اسماعیل قائم مقامی فرد،فرزند سید محمد وی از شعرای نسل جوان واشقان و از زمرۀ شاعران ذاتی است. -حسن واشقانی فراهانی وی مدرس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه است: دست محمد به فراز آمده شاهد قدسی به نماز آمده بلّغ ما انزل باز آمده شأن علی چارۀ کار آمده... -حمدالله واشقانی فراهانی خاطرۀ شاعری او متعلق به گذشته‌های دور ‌است.او ساکن واشقان بود و از زمرۀ شعرای روستایی محسوب می‌شد.در طنز،ید طولایی داشت.سرنوشت او به‌سان سرنوشت اشعارش در هاله‌ای از ابهام فرو رفته‌است. -رحمت‌الله واشقانی فراهانی،فرزند کربلایی حسن وی تمام عمر خود را در واشقان زیست و به سه زبان فارسی،ترکی و خلجی شعر می‌سرود.مرحوم رحمت‌الله کثیرالشعر بود و به سان اغلب واشقانی‌ها خطی زیبا و برازنده داشت.از او مجموعۀ بزرگی از اشعار فارسی به جا مانده که در دست چاپ است. -ریحانه واشقانی فراهانی،فرزند حسن وی در سنین نوجوانی به سرمی‌برد و سروده‌هایش آینده‌ای روشن را برای او نوید می‌دهد: اسب سپید قصه‌ها از خواب ما عبور نکرد عشقی که باید میومد تو دلمون ظهور نکرد... -عبدلله واشقانی فراهانی،فرزند قنبرعلی آثار قلمی او در حوزۀ تاریخ و و مردم شناسی است.کتاب "واشقان در گذر تاریخ" به قلم وی به‌زودی در بازار کتاب توزیع خواهد شد. - -محمدعلی واشقانی فراهانی،فرزند فتحعلی وی فرزند ارشد استاد معظم خوشنویسی،استاد فتحعلی واشقانی فراهانی بود.در شعر،طوفان تخلص می‌کرد.وی در سن 48 سالگی براثر بیماری قلبی بدرود حیات گفت.مجموعۀ سروده‌هایش با نام "آیت مهر"منتشر شده‌است: آزمودیم و جهان جمله غمی بیش نبود کار و بار همه عالم ستمی بیش نبود راز تقدیر ز گلبرگ شقایق خواندم که همه رونق گل صبحدمی بیش نبود -هادی واشقانی فراهانی،فرزند قنبرعلی وی از شاعران ذاتی است که به حسب ذات شاعرانه و نه تحصیلات رسمی شعر می‌سراید.از او دو مجموعه شعر به نامهای"دیوان" و"عهدنامه" به چاپ رسیده‌است.

طبیعت واشقان


 دراطراف واشقان مزرعه های متعددی وجود داردکه بیشتروقت مردم صرف کشاورزی در این مزارع می شود . کشت گندم وجو وسیب زمینی ولوبیا ونخود وعدس مهمترین فعالیت کشاروزی مردم است که با انگور و بادام وگردو و سیب وبعضی میوه ها از این قبیل تکمیل می شود . هریک از مزرعه های واشقان نامی جدا گانه دارند و در مقایسه با روستا های اطراف ؛ واشقان از بیشترین تعدد مزارع برخوردار است که مهمترین مزرعه های این روستا عبارتند از : دهلق پایین (سفلی ) ؛ دهلق بالا ( علیا ) ؛ ترمن چای ( رودخانه آسیاب ) ؛ کهریزک ؛ دستگرده ؛ کی روان ؛ شریف آباد ؛ میان بولاغ ؛ تیوردی ؛ نظرگاه ؛ قوچاغ ؛ مار گیلان ؛ گولان ( گلها ) وغیره . هر یک از این مزارع دارای چشمه ها وقناتهای بزرگ وکوچکی هستند که بسته به میزان بارندگی سالا نه ؛ آب مورد نیاز کشاورزی را تامین می کنند . به غیرازاین مزارع ؛ زمین های دیگری هم توسط واشقانی ها مورد استفاده کشت دیم قرار می گیرند که بسیار وسیع اند. خاک غنی وحاصل خیز بعضی ازاین مزارع باعث کشت محصولاتی شده است که ازنظرطعم درنوع خودبی نظیرند که برای نمونه می توان به لوبیای زرد رنگ و یا لوبیای سرخ دهلق پایین اشاره کرد . در فصل بهار درغتچه های بادام با گلهای بسیار زیبایی مزین می شوند که چنین شاهکاری فقط به دست خالق هستی ممکن است وانسان با دیدنشان غرق درنشاط می شود. اگربه این سمفونی دلنواز صدای جویبارهای اطراف ؛ چهچه های بلبلان وپرندگان خوش آواز و ترنم روح بخش باد بهاری را بیافزائیم هیچ نمی ماند جزاینکه بی اختیار زبان به تسبیح خالق بی همتا بگشائیم و سجده شکر بجای آوریم . فرهنگ وسنت های مردم واشقان : واشقانی ها طبیعتا مردمی فرهنگ دوست واهل معنی هستند وکمتر واشقانی را می یابید که از خط وسواد ادبی بی بهره باشد. خیلی هاشان با شعر و خط و زیبا نویسی وهنرو ادبیات الفتی دیرینه دارند و بقول معروف این استعداد در خونشان است . دوات وقلم بطور سنتی درخیلی از خانهایشان پیدا میشود وسری به انجمن خوشنویسان ایران که بزنید کم نیستند واشقانی هایی که در شعبه های اراک وتهران وقم وکرج و تفرش وآشتیان به ترویج هنر خوشنویسی اهتمام فراوان داشته وبه ترقی این هنر کمک های شایان کرده اند وبا تحریر وکتابت آثار ادبی ومذهبی به غنای فرهنگ ایران زمین افزوده اند. اکثرواشقانی ها ازکودکی وازهمان زمان مکتب خانه با خط و کتابت آشنا هستند وحتی آنها هم که فرصت تحصیلات آکادمیک نداشته اند خمیر مایه فرهنگ دروجوشان لبریزاست . این را به این خاطر می گویم که حتی کلام عامیانه مردم لبریزازدرس های تربیتی وگلچینی از مفاهیم گهرباراجتماعی است که گاه در قالب شعر وضرب المثل تجلی می یابند . حتی پیر زنها ؛تعداد زیادی ازابیات شعری بلدند که خیلی از درس خوانده های امروز را دچار حیرت می کند . درس خوانده های دانشگاهی شان هم که هریک درمحیط کاروزندگی اجتماعی خود خوش درخشیده و منشاء خدمات فراوانی بوده اند . کافی است هرساله نیم نگاهی به ناتیج پذیرفته شدگان دانشگاهی درمقاطع مختلف بیاندازید تا ببینید فرزندان ونوادگان این خطه چگونه در طریق علم آموزی وکسب معرفت های نوین به پیش می تازند . بی تردید این غنای روحی و معنوی جز به تلاش و پشتکار پدران ومادران زحمتکش درفراهم آوردن محیطی معنوی فراهم نیامده است . گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لوء لوء و مرجان نشود.

بعضی آداب وسنن واشقان



 از جمله سنت های دیدنی مردم واشقان مراسم های عروسی وتعزیه است . ضمن اینکه مناسبت های دیگر همچون فوت افراد و یا قرآن خوانی دسته جمعی و غیره نیز هر یک به شیوه ای خاص برگزار میشوند . تعزیه خوانی ومراسم های عروسی که من قبلا درواشقان شاهد آن بودم هریک لطف وغنای خاص خود را داشته اند. البته بیشتر تعزیه خوانهای خوش صدای قدیمی به رحمت خدا رفته اند ولی هنوز هم این سنت ادامه دارد . تعزیه ها مثل خیلی از جاهای ایران برگزار می شوند و بسته به ماهیت مراسم واینکه تعزیه کدام یک ازاهل بیت عصمت وطهارت ( علیهم السلام اجمعین ) برگزار شود فرق می کند ولی بخاطر دل بستگی فراوان مردم ووجود ریشه های مذهبی قوی بین مردم واشقان؛ غالب مراسم ها با استقبال خوب مردم مواجه می شوند. مراسم های عروسی در روستا هم بسیار دیدنی هستند. بخصوص زمانی که عروس خانم را بعد از استحمام بخانه دادماد می برند و به نظر من یکی اززیبا ترین قسمت های عروسی است ( ! ) . دراین زمان که با سلام وصلوات فراوان وهیاهوی جمعیت وآمیخته به صدای موسیقی های محلی است زنهای خانواده نوعروس را پشت سر زن دیگری که آینه به دست دارد تا منزل دادماد همراهی می کنند در حالیکه سیلی از جمعیت زنان نیز بدنبالشان روان می شوند . درعبورازدرب منازل خیلی ها اسفند دود وبرای تازه عروس سعادت وخوشبختی آروز می کنند . بسیاری هم روی روسری توری ومعمولا قرمز رنگی که سر و صورت عروس خانم را پوشانده پول سنجاق می کنند . مردهای فامیل قبلا دا دماد را همراهی کرده اند وداماد وساقدوش هایش بر بالای پشت بام حجله و یا مهتابی که جلوی حجله قرار دارد در انتظار بسر میبرند. هوا مملواز بوی اسفند است و همه در شادی زاید الوصفی بسر می برند . میوه اناردراین میان نقش اساسی بازی می کند وحتی اگر فصل انار هم نباشد از زیر زمین هم که شده انار پیدا می کنند و میاورند . چون به هر قیمتی که شده باید گربه را دم در همین حجله بکشند . !!!! داستان ازاین قرار است که داماد وساقدوش هایش وفرد دیگری که مسئول این کاراست درپشت بام وبالای درحجله می ایستند .عروس خانم را در محل ورودی اتاق نگه می دارند . یک نفرازهمراهان داماد محتوی دستمال بزرگی که مخلوطی از نخودچی و سکه های برنجی ومقداری جو و نقل و نبات ا ست را بر سر عروس خانم خالی می کند . در این حین بعضی ها صلوات میفرستند وبعضی ها هم با سوت زدن وکف زدن عروس دادماد را تشویق می کنند. دراین هنگام انار آب لمبو شده را به دادماد داده واز او می خواهند که از همان بالا نشانه گیری کرده وبر سر عروس خانم بزند !!! .بعضی ها دلرحم ترند ویواش می زنند ولی بعضی ها هم شیطنت کرده وبا قدرت تمام میزنند و البته بعضی ازهمراهان عروس پیش دستی کرده دست شانرا روی سر وی می گذارند واز شدت ضربه می کاهند. در مجموع همه بیشر دوست دارند که هدف گیری درست باشد . انارکه به هدف خورد وبرسرعروس متلاشی شد جنب وجوش مردم وشور وهیجانشان بیشتر می شود . چون موقع اقدام دیگری است. دویا سه جعبه میوه که معمولا سیب وپرتقال است از قبل روی بام آماده کرده اند وهمراهان داماد را با پرتاب کردن این میوه ها بین مردم آنها را تقسیم می کنند. یکی از مردانی که بسیار خبره این کار درویش علی است که سالهاست محور و مراسم گردان اکثر مراسم های شادی وعزای واشقانی ها است . تقسیم این میوه ها به عهده درویش علی است . مردم در کوچه ها وبام منازل اطراف تماشاگر مراسم اند. همه تلاش می کنند به هر قیمتی شده یکی از این میوه ها را در هوا بگیرند که در این میان گاه تلاش چند نفر برای قاپیدن یک سیب و یا پرتقال دیدنی است . من خودم ندیده ام ولی میگویند بوده اند افرادی که در حین تلاش برای گرفتن میوه های چرخان در هوا هیجانی شده و محل ایستادن خود را فراموش کرده واز پشت بامها و یا از روی دیوار های به زمین سقوط کرده اند .!!!! البته چون به این میوه نگاهی مقدس واحترام آمیز دارند با تمام وجود سعی در گرفتن اش می کنند می توان به آنها حق داد که این چنین پر حررات در فکر خاطره ای خوش وبیاد ماندنی از این مراسم باشند. خاطرات بعضی عروسی های پر شوروحرارت واشقان که بعضا تا یک هفته ادامه داشته اند سالهای سال درخاطرات مردم باقی مانده ومرجع بسیاری ازتعریف کردن خاطرات قدیم هستند و راویان ؛ با هربار تعریف کردن آنها گویی دوباره مردم را به آن زمان برده وهمان شیرینی وخوشی ایام را زنده می کنند . در این لحظات ؛ حال و هوای مردمی که به تماشای این تئاتر سنتی مشغولند دیدنی است . به نظر من در فاصله ای که داماد انار بر سر عروس خانم میکوبد ومیوه ها را با آن روش خاص ( !!! ) توزیع می کنند مردم به هیچ نمی اندیشند جز به شادی مراسمی که برمحیط حکمفرماست و همه با غرق شدن در نشاط عروسی همه غم ها و توقعات و گفته های مگو را فراموش کرده و نشئه ای عمیق فرورفته اند . بعد ازتوزیع میوه بتدریج مردم پراکنده شده وبه سراغ زندگی روزمره خود می روند تا شب که برای مراسم شام عروسی شرکت میکنند وآنهم همراه با شور ونوای موسیقی سنتی وبعضا مدرن همراه است .